چی بگم از این دنیا؟
دنیا شده رنگ و ریا
دنیا شده همش دروغ همش گناه
همش فریب همش نفاق
توی این دنیا
عشق ها همش دروغ شده طعم خیانت توشون
چی بگم از این دنیا؟
هر چی بگم تو میدونی
تو میدونی من چی میگم
تو میدونی........
وقت گفتن نا گفته ها
گذشتن از آن چه گذشت
زندگی نو
هوای نو
دنیای نو
و شاید هم عشق نو !!!
زندگی باز هم ادامه دارد
.......................................
اگر تمام آن همه را دیدیم و شنیدیم
اگر لب فرو بسته و نفس بر نیاوردیم
و حرفی ، کلامی و سلامی نگفتیم
گمان مبر که همه درست بوده
قبول داشتیم که قبول داشتن یا نداشتن ما ،
گره از کار فرو بسته نمی گشاید .
تنها حرمت گذاشتیم ،خون دل خوردیم
و سینه را از آهی پر خون انباشتیم
تا شاید یک روز ، یک موسم که که می دانیم خیلی هم دور نیست
از دست و دلی که نا رفیق بود بگوییم
بگوییم می توان مثل هیچ کس نبود و باشیم
از وقتی فراموشم کردی زیبار شدی...
دروغگوهارو باید فراموش کرد...
امشب اعتراف می کنم به تنها دروغی که گفتم...
منم فراموشت می کنم
ندانسته از دانسته های خویش می نویسم
با لب های خندان پر گریه در تنهایی می نویسم
با نگاه گرم و غمگین می نویسم
با صدای بلند و در سکوت بی نهایت خود می نویسم
چه غمگین چه شاد
چه دلگیر وچه دلداده
لایق نبود و رفت
با من نبود و رفت
اون که بابد می رفت رفت....
گویی هنگام فراموش کردن است
فراموش کردن آن همه خاطره
فراموش کردن نیمه شب های دوست داشتنی
فراموش کردن او......
در شب گریستن چه حکایت است؟
بی هیچ واژه ای از نیمه شب گذشتن
شب بارانی است هنوز ...
غم نامه ای به زمزمه جاری ...
دیگر ستاره ای به من چشمک نمی زند...
پایان روزهای خوش است ...
پایان دوست داشتن های مهتابی...
پایان تمام خاطرات آبی...
پایان تمام رویاهای به او رسیدن...
و شروع زندگی دوباره...
شروع آشنایی نو ...
اما افسوس
....................
آری
آغاز دوست داشتن است گر چه این پایان راه نیست
من به پایان دگر نمی اندیشم که
"همین دوست داشتن زیباست"
هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود
که در این ۳ واژه ی کوتاه است:
او دوستم ندارد......
به دنبال بهانه ای هستم
بهانه ای از دل به دل
بهانه ای از نگاه تا صدا
بهانه ای که سکوت را بشکند
بهانه ای که راز درون مرا نشان دهد
بهانه ای برای تو