تبليغاتX
بوسه های بی صدا
 

چی بگم از این دنیا؟

دنیا شده رنگ و ریا

دنیا شده همش دروغ همش گناه

همش فریب همش نفاق

توی این دنیا

عشق ها همش دروغ شده طعم خیانت توشون

چی بگم از این دنیا؟

هر چی بگم تو میدونی

تو میدونی من چی میگم

تو میدونی........

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 23:42  توسط محمد  | 

وقت شروع دوباره است

وقت گفتن نا گفته ها

گذشتن از آن چه گذشت

زندگی نو

هوای نو

دنیای نو

و شاید هم عشق نو !!!

زندگی باز هم ادامه دارد

.......................................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:18  توسط محمد  | 

اگر تمام آن همه را دیدیم و شنیدیم

اگر لب فرو بسته و نفس بر نیاوردیم

و حرفی ، کلامی و سلامی نگفتیم

گمان مبر که همه درست بوده

قبول داشتیم که قبول داشتن یا نداشتن ما ،

گره از کار فرو بسته نمی گشاید .

تنها حرمت گذاشتیم ،خون دل خوردیم

و سینه را از آهی پر خون انباشتیم

تا شاید یک روز ، یک موسم که که می دانیم  خیلی هم دور نیست

از دست و دلی که نا رفیق بود بگوییم

بگوییم می توان مثل هیچ کس نبود و باشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 16:4  توسط محمد  | 

از وقتی فراموشم کردی زیبار شدی...

دروغگوهارو باید فراموش کرد...

امشب اعتراف می کنم به تنها دروغی که گفتم...

منم فراموشت می کنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 19:19  توسط محمد  | 

ندانسته از دانسته های خویش می نویسم

با لب های خندان پر گریه در تنهایی می نویسم

با نگاه گرم و غمگین می نویسم

با صدای بلند و در سکوت بی نهایت خود می نویسم

چه غمگین چه شاد

چه دلگیر وچه دلداده

لایق نبود و رفت

با من نبود و رفت

اون که بابد می رفت رفت....

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:39  توسط محمد  | 

تفاوت ها بسیار بین من و او ....... به گفته ی او

گویی هنگام فراموش کردن است

فراموش کردن آن همه خاطره

فراموش کردن نیمه شب های دوست داشتنی

فراموش کردن او......

در شب گریستن چه حکایت است؟

بی هیچ واژه ای از نیمه شب گذشتن

شب بارانی است هنوز ...

غم نامه ای به زمزمه جاری ...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386ساعت 22:13  توسط محمد  | 

دیگر ستاره ای به من چشمک نمی زند...

پایان روزهای خوش است ...

پایان دوست داشتن های مهتابی...

پایان تمام خاطرات  آبی...

پایان تمام رویاهای به او رسیدن...

و شروع زندگی دوباره...

شروع آشنایی نو ...

اما افسوس

....................

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 23:44  توسط محمد  | 

آری

آغاز دوست داشتن است گر چه این پایان راه نیست

من به پایان دگر نمی اندیشم که

"همین دوست داشتن زیباست"

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 15:24  توسط محمد  | 

هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود

که در این ۳ واژه ی کوتاه است:

او دوستم ندارد......

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 19:56  توسط محمد  | 

به دنبال بهانه ای هستم

بهانه ای از دل به دل

بهانه ای از نگاه تا صدا

بهانه ای که سکوت را بشکند

بهانه ای که راز درون مرا نشان دهد

بهانه ای برای تو

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 11:19  توسط محمد  |